حقایق باورنکردنی در مورد سریال Pluribus، اثر جدید خالق برکینگ بد

«Pluribus» سریالی علمیتخیلی و جسورانه از وینس گیلیگان، خالق «Breaking Bad» و «Better Call Saul» است که مخاطبان را از همان ابتدا در تعلیق نگه داشته است.
ما هنوز چند قسمت ابتدایی سریال را دیدهایم، اما حالا واضح شده که مفهوم اصلی داستان چیست: یک ذهن جمعی بیگانه زمین را تصرف کرده و تنها گروه کوچکی از انسانها از جمله شخصیت اصلی، «کارول» (با بازی ریا سیهورن)، در برابر آن مصون ماندهاند.
آیا «Pluribus» درباره هوش مصنوعی مولد است؟
بحثها و گمانهزنیها درباره موضوع سریال زیاد است و بسیاری معتقدند که این سریال نقدی طنزآمیز بر حمله اخیر هوش مصنوعی مولد است.
اظهارات منفی گیلیگان درباره هوش مصنوعی و همچنین عبارتی که در انتهای تیتراژ سریال آمده و میگوید «این سریال توسط انسانها ساخته شده»، باعث تقویت این فرضیه شده است. به راحتی میتوان دید که چرا بسیاری، این نگاه را پذیرفتهاند: ایده جذب شدن تمام انسانها در یک موجود متحد و خوشخدمتی که بیش از حد تلاش میکند، شباهت زیادی به وضعیت هوش مصنوعی دارد.
مدلهای هوش مصنوعی مولد، بدون اجازه، بر روی آثار هنرمندان، نویسندگان، فیلمسازان و میلیونها کامنت اینترنتی «آموزش» دیدهاند؛ این دقیقاً شبیه اتفاقی است که در «Pluribus» رخ میدهد، جایی که اکثریت انسانها علیه اراده خود جذب ذهن جمعی بیگانه شدهاند و دنیایی بدون فردیت شکل گرفته است.
یک صحنه بهیادماندنی در قسمت دوم، کارول را نشان میدهد که در جلسهای با باقی انسانهای مقاوم به ذهن جمعی حضور دارد. تعجب او از این است که این انسانها از وضعیت صلحآمیز و متحد جهان خوشحال هستند، در حالی که کارول میداند این خوشبختی واقعی نیست. این صحنه به نوعی بازتاب احساس کسانی است که با مخالفان هوش مصنوعی احاطه شدهاند و برایشان اهمیتی ندارد که آثار تولید شده توسط هوش مصنوعی باشند یا نه.
علاوه بر این، یکی از افراد حاضر در جلسه پسری دارد که توسط ذهن جمعی جذب شده و دیگر خودش نیست. وقتی کارول به مادر اشاره میکند که پسرش دیگر وجود ندارد، مادر عصبانی میشود و نمیخواهد حقیقت را بپذیرد. این موضوع نیز یادآور روندی در هوش مصنوعی است که مردم تلاش میکنند عزیزان از دست رفته خود را با فناوری بازسازی کنند، ولی در واقع تنها یک «عروسک بیجان» ساخته میشود که فقط شبیه آنهاست.
با این حال، فرض کردن اینکه «Pluribus» صرفاً نقد هوش مصنوعی است، باعث سادهسازی بیش از حد موضوع سریال میشود. خود گیلیگان نیز در مصاحبهای با Polygon گفته که وقتی این سریال را نوشته، «واقعاً به هوش مصنوعی فکر نمیکرده، زیرا حدود ۸ تا ۱۰ سال پیش بوده.»
«Pluribus» واقعاً درباره چیست؟
اگرچه هنوز نمیتوان با قطعیت گفت، اما میتوان پیشنهاد کرد که «Pluribus» درباره اهمیت «منتقد بودن» است. قسمت سوم این موضوع را روشن میکند: کارول و معشوقهاش هلن (با بازی میریم شور) به هتلی لوکس ساخته شده از یخ میروند.
هتل یخی تجربهای منحصربهفرد است که هر زمستان دستساز ساخته میشود و در تابستان آب میشود. هلن از این تجربه هیجانزده است، اما کارول همواره به دنبال ایراد گرفتن است. حتی نمایی از شفق قطبی که از پنجره اتاقشان دیده میشود، او را تحت تاثیر قرار نمیدهد و آن را با یک «اسکرینسیور» مقایسه میکند.
کارول در واقع یکی از شگفتیهای بزرگ طبیعت را نادیده میگیرد، اما دلیلش این است که تجربه او در داخل یک جاذبه گردشگری مصنوعی رخ میدهد. هتل یخی، تجملی و گرانقیمت است و بیشتر برای تجربهای نمایشی ساخته شده است؛ درست مانند برخی هتلهای فاجعهآمیز که تنها برای عکس گرفتن و نمایش ساخته شدهاند.
کارول بارها این دیدگاه انتقادی را نشان میدهد، به ویژه در معرفی خودش، زمانی که در یک مراسم امضای کتاب حضور دارد. سریالی که او نوشته، رمانهای فانتزی رمانتیک بسیار محبوب است، اما او میداند که اثرش بیشتر سرگرمی سبک و فرار از واقعیت است.
کارول میداند که میتواند بهتر از این بنویسد، اما جهان به او برای تولید آثار کمعمق و قابل مصرف سریع پاداش داده است. او از موفقیت خود ناراضی است. او در دنیایی زندگی میکند که مصرفگرایی و رضایت آنی بر همه چیز غلبه دارد و همه تجربهها صرفاً برای ایجاد یک شوک کوتاه خوشایندی ساخته شدهاند. ورود ذهن جمعی، گام بعدی در این روند است: از بین بردن هرگونه اصطکاک در تعاملات انسانی و حذف تفاوتهای فردی، فرهنگی، نژادی و سیاسی.
کارول نمیتواند این وضعیت را بپذیرد، زیرا واقعی نیست. هیچ معنایی در یک بهشت یکنواخت که خواستهها و نیازهای فردی را از بین برده، وجود ندارد. او میداند که آشفتگی، زشتی و ناکامیهای روزمره، همان چیزی است که به زندگی بافت و معنا میدهد.
در واقع، بدبینی و انتقاد کارول آنقدر قوی است که حتی ذهن جمعی را تحت تأثیر قرار میدهد و به آن آسیب جسمی میرساند. شاید کارول کمی باید انعطافپذیرتر باشد، اما به نظر میرسد که «منتقد بودن» کلید نجات جهان است اگر هنوز چیزی برای نجات باقی مانده باشد.





